جدایی

آخه چه جور دلت اومد٬تنهام بزاری و بری

آخه مگه حرفی زدم٬زخم زبونی من زدم

آره همش بهونه بود٬مساله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود٬کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم٬رها کن این تن منو

الهی صد ساله بشه٬عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده٬یارتو تنها نذاری

که مثل من اسیر بشه ٬آواره از خونه بشه

منم یه قول بهت میدم٬یه روز فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم٬عشقتو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم٬کسی رو نفرینش کنی

بدون که مثل من بشه٬زجر جدایی بکشه


آره برو زندگی کن بدون هیچ مزاحمی ولی یه خواهش ازت دارم وقتی شنیدی که مردم فقط تو دلت هزار بار بگی خوب شد که مرد

 

عشق من و تو

عشق من و تو بود مثل سنگ و شیشه

همش میگفتی این عشقا عشق نمیشه

من میدونستم یه روز تو اوج غربت

تیشه عشقو تو میزنی به ریشه

تو منو کشتی احساسمو درک نکردی

دلمو سوزوندی رقیبمو ترک نکردی

قلب من اینجاست هی داره به پات میفته

ولی تو نفهمیدی  غم هاشو به تو میبره

دلمو سوزوندی دلمو سوزوندی

کشتی غرورم تو چرا نموندی

حرفای دل غمگینمو با تو باید میگفتم

زخم زبونارو نباید از تو میشنفتم

همش میگفتم که دلم بد جور هواتو کرده

ولی تو میگفتی که یه روزی از چشات میفتم

فکرشو هم نکرده بودم که یه روز میشکنم

به جای دستام توی دستات خودمو میزنم

غصه هامو به کی بگم خدا دلم گرفته

خدا ببین تو آتیشش چطوری جون میکنم

پازل دل

میگن از هم پاشوندن پازل دل یکی هنر نیست

هنر اونه که با قطعه های به هم خورده یه دل پازل جدید بسازی

غصه های من

چشمای من میل به گریه داره میخواد بباره

دل نمیدونی که چه حالی داره‌٬چه حالی داره

غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره

هر چی تو دنیا غم مال منه

روزی هزار بار دل من میشکنه

دل دیگه اون طاقتارو نداره خدا نداره

پشت سر هم داره بد میاره خدا میاره

از در و دیوار باسه دل میباره خدا میباره

زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام

گوشه ی زندون غم دست و پا بسته ام

 

چشمای من میل به گریه داره میخواد بباره

دل نمیدونی که چه حالی داره‌٬چه حالی داره

غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره

هر چی تو دنیا غم مال منه

روزی هزار بار دل من میشکنه

دل دیگه اون طاقتارو نداره خدا نداره

پشت سر هم داره بد میاره خدا میاره

از در و دیوار باسه دل میباره خدا میباره

زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام

گوشه ی زندون غم دست و پا بسته ام

 

من و بارون

سراغی از ما نگیرید نپرسید که چه حالیم

 عیبی نداره میدونم باعث این جدائیم

رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه

نبودنم کنار تو حالتو بهتر بکنه

لج کردم با خودم آخه

 حست به من عالی نبود

احساس من فرق داشت با تو

دوست داشتن خالی نبود

بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون

چشام خیره به نوره چراغه تو خیابون

خاطرات گذشته منو میکشه آروم

چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون

بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون

چشام خیره به نوره چراغه تو خیابون

خاطرات گذشته منو میکشه آسون 

چه حالی داریم امشب به یاد تو منو بارون 

سراغی از ما نگیرید نپرسید که چه حالیم

 عیبی نداره میدونم باعث این جدائیم

رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه

نبودنم کنار تو حالتو بهتر بکنه

لج کردم با خودم آخه

 حست به من عالی نبود

احساس من فرق داشت با تو

دوست داشتن خالی نبود

بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون

چشام خیره به نوره چراغه تو خیابون

خاطرات گذشته منو میکشه آروم

چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون

بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون

چشام خیره به نوره چراغه تو خیابون

خاطرات گذشته منو میکشه آسون 

چه حالی داریم امشب به یاد تو منو بارون 

ازم بریدی

سخته چقدر تنها بشی

کسی به دادت نرسه

عکسشو آغوش بگیری

اشک تو چشات حلقه بشه

کاشکی میشد یه بار دیگه

تو بغلت گریه کنم

پاتو بلند کن نفسم

چشامو فرش پات کنم

ازم بریدی

مگه ازم چی دیدی

بغض صدامو چرا تو نشنیدی

دارم میخونم با یه دل شکسته

 ببین دل من هنوز به پات نشسته

ازم بریدی

من که برات میمیردم

 آخه کدوم گناهو کردم که پاشو خوردم

چشمامو هر شب به یاد کی ببندم

برام چی مونده به دل خوشیش بخندم

 برام نمونده اشکی برات بریزم

 نمونده عمری که من به پات بریزم

 

تداوم یک زندگی

این داستان از وبلاگ بازم دلم گرفته با اجازه خودش گذاشتم رو وبلاگم چون به نظرم داستان خوبیه امیدوارم خوشتون بیاد

برای دریافت داستان به ادامه مطالب مراجعه فرمایید.

ادامه نوشته

تو  با اون گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با اون چهره ی افروخته از اتش غیرت

که در چشمان من بالاتر از صد جام جمشید است

خواهی رفت و اشک من تو را بدرود خواهد کرد

امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست

من  اینجا باز در این دشت خشک و تشنه میمیانم

من اینجا روزی آخر در ستیز کوه چون خورشید

سرود فتح میخوانم و میدانم تو روزی باز خواهی گشت

 

همیشه در تنهایی هایم کسی را میخواهم که کنارم باشد سرم را روی شانه هایش بگذارم و

به چشمهایش خیره بشوم و گریه کنم فقط بهش بگویم دوستت دارم

 


آره فرشته کوچولو خیلی دوست دارم بهت قول میدم از هیچ محبتی دریغ نکنم و 

همیشه پیشت بمونم و ازت جدا نشم

 

حسرت

بعد از تو توی دلم نیمه شبا هیچ چی جز غم نیست

حسرتت مونده دلم باسه غمام هیچی مرهم نیست

با یادت امشب شدم دیوونه

بی تو غصم روی هیچ شونه

دیگه نمیاد صدات توی این خونه

ابوالفضل

سلام امروز حالم خیلی بده چون یکی رواز دست دادم یکی که


خیلی دوسش داشتم دارم وخواهم داشت می خوام براتون

داستانشو بگم وازتون می خوام که گوش کنید راستش بعد ازاین که

خونمونو عوض کردیم نزدیک مسجد شدیم وهرروز بادختر عمم می رفتیم

مسجددخترعمم منوبه خادم مسجد وهمسرشون ودختراشون معرفی

کرد من بعداز چندروزی که بادختراشون دوست بودم فهمیدم که اونادوتا

برادر دارن یکی هجده ساله ویکی هم شیش ساله یک شب تومسجد

جشن بود پسر کوچیکشون که شیش ساله بود اومده بود مسجد

اسمش ابوالفضل بود وقتی منودید حرف نمی زد فقط بهم نگاه می کرد

دخترعمم گفت ازمن خجالت می کشه بعداز چندروز دیگه بامن حرف

می زد باهم دوستای خوبی شده بودیم هرشب می اومد مسجدو

کنارمن میشست بامن حرف می زد خیلی دوسش داشتم بچه ی

بانمکی وبامزه ای بود خیلی هوامو داشت آخرین باری که دیدمش

شب احیای همین امسال بوداولاش بامن قهر بود ولی بعد اومد پیشم

نشست وباهام حرف زد روزسیم مرداد امسال یعنی دیروز باصدای

مامانم بیدار شدم فهمیدم که خادم مسجد تصادف کرده و مرده

البته باپسرش مرده فکرکردم پسربزرگش مرده ولی بعد فهمیدم

که ابوالفضل مرده یک دفعه بغض گلومو گرفت خیلی گریه کردم

باورم نمی شد که ابوالفضل مرده نمی خواستم باور کنم ولی واقعیت

داشت ظهرساعت سه رفتم بالای پشت بوم دیدم که صدای گریه ی

زنا داره تااین جا میاد قلبم داشت از جادر میومد کاش میشد یک بار

دیگه ببینمش بغلش کنم وبهش بگم که چه قدر دوسش دارم

کاش میشد زمان برمی گشت عقب تا بهش می گفتم که نره

مسافرت فردایعنی سیویکم مرداد رفتم مسجد عکسشو زده بودن

یه دفعه دلم براش خیلی تنگ شد دلم برای خنده هاش برای راه

رفتنش برای قهرکردناش برای محبتاش برای بازی گوشیاش

برای اون قلب مهربونش تنگ شد کاش نمی مرد دیگه نمی خوام

زنده باشم  نمی خوام تموم روز رو غصه می خورم همش دلم

براش تنگ می شه آخه خدایا چرا اون فقط شیش سالش بود

برگرفته از وبلاگ شب مهتابی                                                

عشق((پست ثابت))

چه زیبا گفتم دوستت دارم!چه صادقانه پذیرفتی!

چه فریبنده!آغوشم برایت باز شد!

چه ابلهانه!با تو خوش بودم!

چه کودکانه!همه چیزم شدی!

چه زود!به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی!

چه ناجوانمردانه!نیازمندت شدم!

چه حقیرانه!واژه غریبه خداحافظی به من آمد!

چه بیرحمانه!من سوختم!

غروب....

غروب پائیزه دلم غم انگیزه

حالا وقتی که تنهام غروب پائیز حس میکنم دوس دارم بمیرم

خیلی دلتنگشم میخوام سرمو بزارم روی شونه هاش

و فقط بهش نگاه کنم،چشای قشنگشو نگاه کنم

دوس دارم بهش بگم خیلی دوست دارم

ولی،ولی امکان نداره چون کسی من تنها حس نمیکنه

نمیدونم الان چیکار میکنه

آیا به فکر من هست آیا براش مهمه زندم یا مردم

فقط خدا میتونه تو این فصل به آدمای تنها صبر بده

پائیز،پائیز،پائیز،پائیز

فصل دلتنگی

صدای من از چاه میاد کسی صدامو نمیشنوه حتی عزیز ترین کسم که همیشه میگفت یه تار مو ازت کم بشه دنیارو خراب میکنم حالا اون کجاست که منو ببینه اونی که جواب تلفن و اس های منو نمیده نمیدونم چرا شاید ازم اشتباهی سر زده که خودم نمیدونم اون دیگه منو نمیخواد نسبت بهم بی احساسه ولی همینجوریشم دوسش دارم همین که اسمش روم باشه برای من بسه

همیشه با گذشتم زندگی کردم روزهایی که باهاش بودم در کنار هم خوش و خرم بودیم

ولی الان برای خودم متاسفم برای زندگی خوبی که داشتم متاسفم

شاید نتونم روزی به گذشته خودم برگردم ولی دوس ندارم هیچ وقت به گذشته نکبت بار خودم برگردم

به روزهایی که برام عزیز بود به روزهایی که دوسش دارم

میگن کسی دوست نداره عزیز خودشو یا گل دلشو توی باغ کس دیگه ای ببینه

ولی من دیدم و بهش گفتم گل من باغچه نو مبارک

به خدا سپردمش به اون غریبه سپردمش

نمیدونم خوشبختن یا نه ولی همیشه گفتم هر جایی که هست موفق باشه

غریبه

کی میتونه بعد تو محرم راز من بشه

کی میتونه بعد تو همه نیاز من بشه

کی جاتو میگیره و درد و دلامو گوش میده

کی دیونه کردنو مثل چشات خوب بلده

بعضی وقتا میامو یواشکی میبینمت

وقتی که غنچه بودی خودم باید میچیدمت

کی به جای من برات شبا لالایی میخونه

شنیدم اون غریبه قدر تورو نمیدونه

غریبه تورو خدا عشقمو اذیت نکنید

قول مردونه بده بهش خیانت نکنید

قول بده چشای اون هیچ موقع اشکو نبینه

قول بده هیچ شبی چشم انتظارت نمونه

غریبه...........غریبه.........

 

دستای من

دستاتو تو رویا همش میگیرم

تو خوابم غریبه ها میخوان تو رو ازم بگیرن

دستامو محکمتر بگیر عزیزم

اونایی که پا پیچت شدن خدا کنه بمیرن

فاصلمون طولانی

اما هنوز تو قبرم

امید دارم حرف دلم به دست تو رسیده

 چشمای من هیچ موقع بارونی نبود

اما این مدت اشکام به خدا امون منو بریده

چرا کسی نیست جواب هق هق گریه هامو بده

چرا همش من کوتاه بیام

یه بارم تو کوتاه بیا

 

میخوام داستان یه دختری بگم که یه برادر داره به جرم قتل غیر عمد زندانه و قراره اعدام بشه

این دختر به هر کسی رو میندازه و میتونه مقداری از پول دیه تهیه کنه ولی متاسفانه

نمیتونه بقیه پول تهیه کنه اون دختر مجبور میشه خودشو بفروشه تا.... تا پول دیه

برادرشو تهیه کنه میخوام بگم که تف به این زمونه یه ادم خیر پیدا نشد تا به اون

 کمک کنه ون ادم اسمشو گذاشته انسان،انسان کلمه قشنگی ولی تو این دنیا وجود نداره

کسی از انسانیت حالیش نیست