قول دادی پیشم بمونی

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….
نمی بخشمت……………………….

میخوام همه چیزت باشم

دوسـت دارم بارها مـزه ی لـبانت را بچـشم !
طـعم تلخی دارد !
اما هـمین که با شـیرینی لبانم حـل میشود دلنشین است . . .
چـشمانت را دوست دارم
چـشمانی که به رنـگ عـمق شـب است
و این شـب چـقدر مـرا آرام میکند !
صـدای مـردانه ات دلم را میلرزاند
گوش هایم همیشه به انتظار شنیدن حرف هایت می نشیند . . .
دسـتان بزرگ و قوی ات
مـرا یاد یک واژه می اندازد
و آن هم ” امـنیت ” است . . .
آغـوشت همچون دریـایی پـر تلاطم است
و مـن
چـقدر غـرق شدن در این دریـا را دوست دارم . . . !
تـ ـو فـقط مـرد من بـمان
و مـن
هـم قـول میدهم تا ابـد
بـانوی تـمام لحظاتت باشم . . .

اینه ته جاده عاشقی

چقدر سخته . . .
چقد سخته دستت تو دستایی باشه که بدونی بالاخره
یه روزی … یه جایی … یه زمانی . . . یه مکانی . . .
با همون دستاش خوردت می کنه . . .
لهت می کنه و حتی برنمیگرده بهت یه نیم نگاهی بندازه .
با تمام توانش از روی قلبت رد می شه و اونو خالی میکنه از
هرچی احساس ، از هرچی اعتماد ، از هرچی عشق .
بعدش با تمام توانش با افتخار روی قلب له شدت می ایسته و میگه :
” برو امیدوارم خوشبخت باشی و بتونی زندگیت و بدون من بسازی ”
ولی اون . . .
ولی اون نمی دونه و نمی خواد هم که بدونه خوشبختی تو اون بود . . .
زندگی تو توی وجود اون ارامش میگیره . . .
اون نمی دونه که هرشب تو باید با عطر تنش
و با حصار دستاش خوابت ببره نه با :
اشک و . . .
بغض و. . .
اهنگ و . . .
یه مشت قرص و . . .
دیاسپام . . .
اون لعنتی نمی فهمه که تو باید با اون سر کنی نه
 با خاطره هاشو یادگاری هاش
و یه مشت چرت و پرت که ازش تو ذهنت به یادگار مونده
 و رویاهای دست نیافتنی که یه روزی . . .
یه روزی بهت می گفت تا سرگرمت کنه ولی غافل از اینکه
اونا رو واسه تو می گفت و می رفت واسه نفر سوم تا عملیش کنه .
می فهمی ؟ نفر سوم . . .
قبول کن تو با ید قبول کنی که یه بازنده ای .
قبول کن که الان تو تنها شدی و با ید با تنهاییت سر کنی.
باید با قلب له شده و بی کست که یه روزی مالامال پر بود
 از عشق اون بسوزی و بسوزی و در اخر هم بسازی . . .
این تقدیر توئه. . .
تقدیر ی ک تو به اون محکوم شدی . . .
تو باید قبول کنی که دست تقدیر اونو از تو گرفته .
تو الان باید قبول کنی که خودتی و . . .
خودتی و . . .
خودت .
با دل شکستت که ردپای یه نامرد روش جامونده .
پس همه چی رو بسپار به دست تقدیر . . .
بسپار به دست همونی که یه روز عشقت و ازت گرفت . . .
مطمئن باش تقدیر همون کاری رو که با تو کرد
 با اون هم میکنه و به زانو درمیاردش.
تقدیر . . .

حق نداری

وقتي از دوست داشتن كسی مطمئن نيستي حق نداری
دستاشو بگيري كه به دستات عادتش بدی ...
وقتي كسي رو سهم خودت نميدوني حق نداری
پيچ و تاب بدنش رو زير و رو كنی ...
وقتي موندنی نيستي حق نداری
از آينده های خوش باهاش حرف بزنی و براش رويا بسازی...
وقتی دلت به بودنش شك داره حق نداری
بهش بگی عشقم...
وقتي هميشه دنبال يه حرفی ، بحثی ، سندی
بهانه ای كه تركش كنی
حق نداری ادعای دوست داشتن كنی...
وقتي به اعتماد كسي تكيه گاه شدی ... حق نداری
زمينش بزنی ...
اگه همه اين كارو كردي فارغ از جنسييتت مـــــردی...
عشق، دوست داشتن...
گرفتن دستی كه نه گير ديروز باشه نه توی غصه فردا...
تمام تلاشش بخشيدن
خوشي های امروز به تو باشه و ساختن بهتر فردا...