عید



دوباره عیدی نو و سالی نو
ولی این سال های نو توی زندگی ما تغییری ایجاد نمیکنه
هر چه از شکست ما میگذره شکسته تر می شویم
تنها تر می شویم بی اعتماد تر می شویم
بی حال تر می شویم.....
وقتی به سالگرد مرگ خودت نزدیک میشی
دوست داری که زمان متوقف بشه
دوباره خاطرات با هم بودن میاد تو زهنت
هر چه سعی میکنی که بهشون فک نکنی
ولی این افکار خود به خود تو ذهنت ایجاد میشن
درد و دل هایی در ادامه مطالب دارم اگه خواستید یه سر بهش بزنید
این عید هم بر شما تمامی دوستان مبارک
ادامه نوشته

نگاه



چنان که می روی برگرد نگاه کن شاید کسی در انتظار آخرین نگاه از توست.

تنها خودم



من تنها هنوز اينجا نشستم تا تو برگردي

تو هم رفتي و دل كندي تو هم با من بدي كردي

من تنها خودم تنها نشستم با شب و غم ها

هنوزم از تو مي خونم شايد اروم بشه جونم

تو عشقم رو نفهميدي به حرفام اره خنديدي

نمي دونم چرا از اين همه احساس تو ترسيدي

من از چشمات دلگيرم دارم از غصه ميميرم

تو چه خواب و چه تو بيداري همش بهونه ميگيرم

سراب

مثل خوشبختی عاشق ته غصه بمون پیشم

تو فانوس منی امشب بری تاریک تر میشم

کجای آسمون صافه نه این آغاز بی فرجام

نموندن های بی حاصل نرفتن های بی هنگام

امروز به تو محتاجم به حالی که تو می دونی

هوا بدجوری دلگیره نرو بی چتر و بارونی

بمون و آخر غصه تو دنیای خیالم باش

بمون و روز و شب با من پناه ماه و سالم باش

من و تو مثل هم عاشق تو این دنیای بی دردی

من از تو بر نمیگردم تو از من بر نمیگردی

زندگی یعنی این..........

دنیا را بد ساختند

کسی را که دوست داری، دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئین زندگی به هم نمی رسند

واین رنج است

زندگی یعنی این......

                                                                                     شریعتی