رد شو برو!
هی رفیق!
بغض هایم را مسخره نکن!
به سه نقطه های آخر حرف هایم نخند!
تمام زندگیم نقطه چین است!
اینها تمام نوشته های تاریکی ذهن و دنیای من است...
اینجا کلبه ی وحشت من است!
چرخ و فلک خاطره هاست...
سکوت چشمه ها و سرسره ی بغض هاست ...
در دنیای تاریک و سیاه من خبری از گل و درخت نیست!
روشنی نیست... سیاهی مطلق است..!
دوست خوب من! سکوت کن و رد شو!
چشمهایت را ببند تا تن لش زندگی مرده ام را نبینی!
گوشهایت را بگیر تا صدای ناله ها و زجه زدن هایم را نشنوی!
در دنیای من؛بی کسی دلتنگی و حسرت بیداد میکند..!
اینجا من هستم و من و من!
اینجا بجز من و بغضهایم چیز دیگری نیست!
هیچی نگو... نخند... اشک نریز... ترحم نکن... فقط رد شو...!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:36 توسط بهزاد
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم،