میخواهم آنقدر مست شوم تا لاله ی تنهایی ات کنار کلبه ی کوچکم پژواکی سر دهد

قصه ی شبهای از تو خواندن را از سر نو تازه کند!

آنقدر اوج بگیرد در آغوش دلتنگی در بغض غم آلود سکوت تا قطره قطره شراب نگاهم

از چشمان آسمان فرو ریزد



شاید و شاید... کمی آن طرف تر این قلب دوباره بتپد زمانی که در قبر کوچکم پنجره ای باز نیست



اوج شادی موج گریه های ناگهانی اشک هایت اشک هایم را پیوند زند

آن لحظه که از نور چشمانت پلی به سوی خدا میسازم ، میفرستم لاله ی تنهایی ات را

تا که درد تنهایی ام تازه شود...