حدیث جوانی
پناه گل به آرامش رسیده ام
ای معشوق که مانند نو بهار تازه و با طراوت هستی به یاد شادابی و خاطره های
شیرینت مانندگل بنفشه سر به زیر انداخته و غمگین هستم
در آرزوی رسیدن به تو مانند خاک افتاده و ناتوان شده ام و مانند اشک برای
رسیدن به تو با شوق و اشتیاق فراوان حرکت کرده ام
در تمام عمر خود از خوشی های جوانی بر خوردار نبودم و تنها از دیگران شنیدم
که جوانی چه دوران شیرینی است
در زندگی هرگز سالم و تندرست نبودم و به آرزوهایم دست نیافته ام
روزگار این موهای سفید را رایگان به من نبخشیده است بلکه این رشته های سفید
رو به قیمت از دست دادن جوانی خود خریده ام
ای سروی که اسیر و پایبند خاک هستی و به آزادگی خود افتخار نکن زیرا آزاده
واقعی من هستم که از همه ی نعمت های آن چشم پوشیدم
ای رهی اگر از چشم مردم پنهان می شوم سرزنشم مکن زیرا من مانند آهویی هستم
که از مردم گریزانم
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم،