تنها خودم

من تنها هنوز اينجا نشستم تا تو برگردي
تو هم رفتي و دل كندي تو هم با من بدي كردي
من تنها خودم تنها نشستم با شب و غم ها
هنوزم از تو مي خونم شايد اروم بشه جونم
تو عشقم رو نفهميدي به حرفام اره خنديدي
نمي دونم چرا از اين همه احساس تو ترسيدي
من از چشمات دلگيرم دارم از غصه ميميرم
تو چه خواب و چه تو بيداري همش بهونه ميگيرم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:34 توسط بهزاد
|
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم،