چه زود رفتم من از يادش فراموشش شدم اي داد

چه زود از خاطرش رفتم بدون حرف بي فرياد

تموم دلخوشيم اين بودكنارم عمري ميمونه

ندونستم با من بودن باسش مثل يه زندونه

ولي هرگز نفهميدم كه من رو برده از يادش

فراموش كرده روزي كه رسيدم من به فريادش

فراموشش شدم اما هنوزم توي حرفامه

هنوزم منتظر هستم همش حرفش رو لبهامه

ببين چي به سرم اومد كه روزام مثل شب تاره

كه واسه ديدن چشمام داره اشكامو ميشماره