مي ترسم
ميترسم اين احساس تو حسي كه عاشق هنوز
اخر به دست روزگار ساده عوض بشه يه روز
ميترسم اين برق چشات كه روشنه توي شبام
يه شب بخوام مثل روزگار كوه آتيشه زير پات
ميترسم از تنها شدن از اين نگاه رفتني
ترسمو بيشتر ميكني وقتي نميگي با مني
وقتي اين روزا ميدونم مثل خودم خيلي كمه
بي اعتمادم نه به تو بي اعتمادم به همه
بد بيني من به تو نيست اگه دارم شك ميكنم
من اين روزا به سادگي به چشمامم شك ميكنم
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 20:10 توسط بهزاد
|
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم،