بايد كاري كني
دلم تنگه مثل ابرهاي تيره توي حسي مثل زندون اسيره
يه امشب همسفر باش مثل من در به در باش جاي اون كه به دنيا پشت پا زد
بايد كاري كني اروم بگيرم بايد يك لحظه دستاتو بگيرم
بايد برگردي امشب باز به اين خونه بايد اين لحظه ها يادت بمونه
يه امشب مال من باش مال مردي كه دستاش به جز دست تو همراهي نداره
بزار يادت بيارم چجوري بي قرارم دل من غير تو راهي نداره
من از تو ياد گرفتم تمام زندگيمو حالا با كي بگم اين قصه ي وابستگيمو
رو دوش كي بزارم يه دنيا خستگيمو
بايد كاري كني تا كه باز مثل قديما به هم خيره بشن چشماي خيس و اشكي ما
همين امشب كه تنهام بايد برگردي اينجا
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 8:32 توسط بهزاد
|
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم،