✘இ בروغ فــآاآحِــش இ✘

به خودم قول دادم جاده تنهایی انقد طی کنم که وقتی بر می گردم کسی پشت سرم نباشه

دلم گرفته

ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ

ﺩﻟـﻢ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳـﺖ

ﯾـﺎ ﺷﺎﯾـﺪ ﻫـﻢ ﺩﻟـﻢ ﮔﯿـﺮ ﺍﺳـﺖ

ﻧﻤــﯽ ﺩﺍﻧــﻢ ...

ﺍﺻـﻼً ﻫﯿــﭻ ﻭﻗـﺖ ﻓــﺮﻕ ﺑﯿــﻦ ﺍﯾﻨــﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻔﻬـﻤﯿــﺪﻡ

ﻓﻘـﻂ ﻣـﯽ ﺩﺍﻧـﻢ ﺩﻟـﻢ ﯾـﮏ ﺟـﻮﺭﯼ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ

ﺟــﻮﺭﯼ ﮐـﻪ ﻣﺜــﻞ ﻫﻤﯿــﺸـﻪ ﻧﯿــﺴـﺖ

ﺩﻟـﻢ ﮐـﻪ ﺍﯾﻨـﻄــﻮﺭ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ، ﻏﺼـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺧــﻮﺩﻡ ﮐـﻪ ﻫـﯿﭻ

ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻫﻤــﻪ ﯼ ﺩﻧﯿــﺎ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻣـﻦ

ﺑﻌــﺪ ﺩﻟــﻢ ﺑـﺪﺟــﻮﺭ ﻏﺮﻭﺏ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 16:27 ] [ بهزاد ] [ ]


یادته ترانه هامونو

دیگه دستای سردم نا نداره
قلم روی کاغذی بیاره
که به یاد تو ترانه بنویسه


یــادتــه هــر روز یــه تــرانــه بــرای هــم مــیــنــوشــتــیــم

یــه تــرانــه دوس داشــتــنــی

تــرانــه ای کــه تــوش عــشــقــمــون احــســاس کــنــیــم

یــادتــه هــمــیــشــه تــرانــه هــامــونــو بــرای هــم مــیــخــونــدیــم

یــادتــه یــه روز یــه تــرانــه غــمــگــیــن بــرات خــونــدم

زدی تــو گــوشــم و گــفــتــی عــشــق مــا غــم نــداره

صـــورتــمـــو نــوازش کــردی

و چـــیـــزی کـــه دوســـت داشــتــم خــونــدی

مــیــدونــم هــمــه ایــنــارو یــادتــه

فــقــط خــواســتــم بــهــت بــگــم

نــمــیــدونــی کــه چــه حــالــی داره قــلــبــم

نــمــیــدونــی چــه بــغــضــی تــو گــلــومــه

نــمــیــدونــی کــه چــه بــی قــراره و گــریــونــه

وقــتــی دونـــه دونـــه عــکــســات روبــه رومــه

نــمــیــدونــی چــقــدر دســتــاتــو کــم دارم

نــمــیــدونــی چــقــدر تــنــهــایــی بــی رحــمـــه

تــمــوم عــمــرمــو یــاد تــو مــیــمــونــم

کـــه بــاســه یــک لــحــظــه بــرگــردی بــه ایــن خــونــه

بــبــیــنــی تــو نــبــود تــو چــه دیــوونــم ........

[ دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:7 ] [ بهزاد ] [ ]


روبروم بشین

حالا که وقت رفتن یه چیز ازت میخوام

فقط میخوام نگات کنم یه لحظه روبروم بشین

شاید یادت بیاد منو،منی که میمردم برات

قبول میکردی حرفامو قسم نمیخوردم برات

نشد یه بار کنار تو احساس درد و غم کنم

هر کاری کردم و نشد درداتو گاهی کم کنم

یه لحظه روبروم بشین تلخ اگه بود حرفام برو

هر چی که میگی میشنوم نگو نمیبینم تو رو

سر اومده صبرم ولی بدون تو دغ میکنم

فقط تو روبروم بشین من تو رو عاشق میکنم

چشام پر از اشک ولی هنوز به دنبال تو

یه جای خالی تو دلم هست که فقط مال تو

یه آرزو داشتم اونم داری میگیری تا بری

برای موندن نه ولی برای رفتن حاظری

حالا که میری از پیشم چشمای خیسمو ببین

بیا و قبل رفتنت یه لحظه روبروم بشین


[ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 17:31 ] [ بهزاد ] [ ]


زمستون سرد

بازم تو سرمای زمستون سرد دستامو آروم میکنم زیر برف


تا شاید از داغ دلم کم بشه تا که بدونی رفتنت بوده سخت


به پنجره همش نگاه میکنم اسم کوچیکتو صدا میکنم


فایده نداره تو نمیخوای منو با عشق پاکمون وداع میکنم


از قاب پنجره نگاه میکنی یخ نگاه منو آب میکنی


اما باسه اینکه نبینی منو تو صورت پنجره هـــا میکنی


شاید دلت میخواد نگاهت کنم دست بزارم رو شیشه ی یخ زده


حرارت دستاتو کم بیارم تو این هوای سرد و ماتم زده


از پنجره منو صدا میکنی حک میکنی یه چیزی رو شیشه


انگاری که من اشتباه میکردم اسم منه دیگه تموم نمیشه
[ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 3:43 ] [ بهزاد ] [ ]


پشت خالی

گاهی اوقات تو زندگی

تو اوج ناراحتی فقط و فقط

دلت می خواد خیلی ناگهانی یکی محکم بغلت کنه و

بگه غصه نخور من همیشه پشتتم

هر چقدر هم کم باشه اما تو اون لحظه

همین که یکی رو پشتت حس میکنی

قد یه دنیا ارزش داره

اونجاست که از هر چی غم و ناراحتی چیزی تو دلت نمیمونه

اما نمیدونم چرا چیز به این سادگی رو

هیچکس بلد نیـــــــــــست

[ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:16 ] [ بهزاد ] [ ]


رد شو برو!

هی رفیق!

بغض هایم را مسخره نکن!

به سه نقطه های آخر حرف هایم نخند!

تمام زندگیم نقطه چین است!

اینها تمام نوشته های تاریکی ذهن و دنیای من است...

اینجا کلبه ی وحشت من است!

چرخ و فلک خاطره هاست...

سکوت چشمه ها و سرسره ی بغض هاست ...

در دنیای تاریک و سیاه من خبری از گل و درخت نیست!

روشنی نیست...سیاهی مطلق است..!

دوست خوب من! 
سکوت کن و رد شو!

چشمهایت را ببند تا تن لش زندگی مرده ام را نبینی!

گوشهایت را بگیر تا صدای ناله ها و زجه زدن هایم را نشنوی!

در دنیای من؛بی کسی دلتنگی و حسرت بیداد میکند..!

اینجا من هستم و من و من!

اینجا بجز من و بغضهایم چیز دیگری نیست!

هیچی نگو... 
نخند... اشک نریز... ترحم نکن...
فقط رد شو...!

[ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 14:36 ] [ بهزاد ] [ ]


روز رفتن

طَبیــــب را خَـــــبر کـــُنید

به یاد آوَردم

یاد آن روز تَـــــلخ

آن بَدرَ قــــه

پشــــت قــَـدم هایَــــش را کاسه چَشــــــمانم خیس کــَـرده

به یاد آوردَم که از اَزل دیوانـــــه بــــوده

نمیدانـَــم دیوانه ی کــُـــدام دیوانه بـــــودم

که مــَـرا گوشـــــه نِشین این ویــــــرانه کرد

نَه نَه مَن تـــــــنها خود را فَرامـــوش کرده ام

او هَمیشه هســـــت

هَمین جا کنــــار مَن در خاطـــــــــراتم...

[ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 12:12 ] [ بهزاد ] [ ]


معنای تنهایی

میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم!

در ساحل کنار دریا ایستاده ای

هوای سرد

صدای موج

انتظار انتظار انتظار

... ... به خودت می آیی

یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند

نه دستی که شانه هایت را بگیرد

نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد

اسم این تنهایی است
[ جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ] [ 9:11 ] [ بهزاد ] [ ]


رویایی به اسم تنهایی

چشماتو می دیدم هر روز از پشت شیشه

دستاتو می گیرم تو خیالم

دردامو آخه به کی بگم دیگه کسیو ندارم

که حرفامو بهش نگفته باشم

اشکامو چرا ندیدی که به رنگ آتیشه

تنهایی داره منو میکشه ولی حس میکنم که اینجایی

دیگه گذشته امروز ولی دنیا داره فردایی

تو یه رویایی

میدونم که تو دوسم داری اینو از چشات میخونم

جای خالی تو هر روز حس میشه توی خونم

بگو میمونم

میدونستم میری و منو تنها میزاری

درد و غماتو تو دلم جا میزاری

برگرد و بمون مگه نمیگفتی دوسم داری

جز عشق تو دیگه چیزی نمیخوام

اسم تو شده درد روی لبام

بگو عاشقم شدی

من فقط اینو میخوام!!!

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ 10:13 ] [ بهزاد ] [ ]


تنهایی

چشماتو می دیدم هر روز از پشت شیشه

دستاتو می گیرم تو خیالم

دردامو آخه به کی بگم دیگه کسیو ندارم

که حرفامو بهش نگفته باشم

اشکامو چرا ندیدی که به رنگ آتیشه

تنهایی داره منو میکشه ولی حس میکنم که اینجایی

دیگه گذشته امروز ولی دنیا داره فردایی

تو یه رویایی

میدونم که تو دوسم داری اینو از چشات میخونم

جای خالی تو هر روز حس میشه توی خونم

بگو میمونم

میدونستم میری و منو تنها میزاری

درد و غماتو تو دلم جا میزاری

برگرد و بمون مگه نمیگفتی دوسم داری

جز عشق تو دیگه چیزی نمیخوام

اسم تو شده درد روی لبام

بگو عاشقم شدی

من فقط اینو میخوام!!!

[ جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 1:8 ] [ بهزاد ] [ ]